پس زندگی دنیوی براى کسى که از ذکر خدا اعراض مى کند و به پروردگار خود
ایمان نمى آورد نه حسنى دارد و نه سعه و گشایشى، هر چند که مال فراوان و
جاه و مقام بلند اجتماعى داشته باشد، و خیال کند که به تمامى آرزوهایى که
یک انسان دارد رسیده است ولی او از شادمانی و خرم دلى که مؤمنین حقیقى در
سایه ولایت خدا دارند، در غفلت است.
آرى، خداى تعالى به مؤمنین حقیقى و
آنهایى را که داراى حقیقت ایمانند، حیات انسانى طیبى اعطا کرده، و از ذلتى
که لازمه حیات حیوانى و مادى است، و به جز حرص و آز و افتراس و جهالت چیزى
بر آن حاکم نیست، ایمن ساخته است.
پس، انسان والا و آزاده، آنچه را که
اشخاص بدکردار و پست برایش سر و دست مى شکنند را مذمت کرده و ناپسند مى
داند، و از آن بیزارى مى جوید، هر چند که در این بیزارى جستن، مورد ملامت و
سرزنش قرار بگیرد، و هر چند که در اثر دورى از آن دچار فقر و سختی گردد.
پس،
زندگانی خوب و نیکو براى اجتماع صالح و آزاده، عبارت از حیاتى است که در
آن، همه افراد اجتماع از مزایاى نعمت هاى زمینى که خداى تعالى برایشان خلق
کرده برخوردار باشند و ترحم و تعاون و کمک به یکدیگر در بین آنان حاکم باشد
و در بینشان هیچگونه تجاوز و مزاحمتى نباشد، به طورى که هر انسانى خیر خود
و سود خود را در خیر مجتمع و سود جامعه بجوید، نه اینکه خود را بپرستد و
دیگران را برده خود بگیرد.
و کوتاه سخن،" بهره مندى از زندگانی خوب و
پاک تا هنگام فرا رسیدن مرگ" عبارت است از اینکه افراد انسانى، طورى از
زندگی بهره گیرى کنند که فطرت انسانی آن را بپسندد. و حیات مورد پسند فطرت
اینست که همه افراد به طور معتدل و در پرتو علم مفید و عمل صالح از زندگى
برخوردار شوند، این در اجتماع عبارت است از بهره مندى عمومى از نعمت هاى
زندگى پاک زمینى، به این معنا که دستاورد هر فردى مختص به خود او باشد
البته در اجتماعى که اجزائش متناسب و به یکدیگر نزدیک باشند، فاصله طبقاتى و
تضاد و تناقضى در بینشان نمی باشد.